X
تبلیغات
رایتل

گفتگو با دارا دارایی

  

 چون می خوام یه پرونده برای گروه آبرنگ تشکیل بدم. فعلا مصاحبه ی روز نامه اعتماد با دارادارایی (نوازنده ی گیتار باس گروه) رو که کمی قبل ازآخرین کنسرت گروه انجام شده براتون گذاشتم. 

دارا دارایی از جمله نوازندگانی است که بعد از تغییر و تحولات سال 76 زندگی هنری خود را با موسیقی آغاز کرد. این نوازنده گیتارباس با گروه های زیادی روی صحنه رفته است که از آن جمله می توان به گروه های «رومی» و «میرا» اشاره کرد. دارایی این روزها موسیقی مورد علاقه خود را در گروه «آبرنگ» پیگیری می کند؛ گروهی که از آن به عنوان یک گروه جز تلفیقی یاد می شود.

-شما در ابتدا نوازندگی را با گیتار آغاز کردید. چه ایده یی باعث شد گیتارباس را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کنید ؟

من حدود چهار سال گیتار زدم که در تمام این مدت زیر نظر استادم بودم. اما بر حسب اتفاق یکی از شب هایی که با دوستانم ساز می زدیم یک گیتارباس را که گوشه اتاق افتاده بود و خاک می خورد، برداشتم و با دوستم که در حال گیتار زدن بود شروع به بداهه نوازی کردم. یک مرتبه متوجه شدم این همان چیزی است که می خواهم. از آن شب تصمیم گرفتم به عنوان ساز تخصصی یا ساز اول به آن توجه کنم. در همان زمان ما یک گروه داشتیم با کیارش و آرش مقدم در آنجا گیتار می زدیم و احتیاج به یک باس در ارکسترمان داشتیم. وقتی که روی گیتارباس متمرکز شدم توانستیم آن گروه را نگه داریم و کار کنیم چون به صدای باس در آن گروه احتیاج داشتیم. البته اوایل باس را به شیوه گیتار می زدم چون مغزم با گیتار پرورش یافته بود ولی با گذشت زمان کم کم این مساله کمرنگ تر شد. بعد از مدتی با رفتن کیارش و آرش مقدم کسی نبود و من تنها بودم. مدت ها ساز نمی زدم و کاملاً پسرفت کرده بودم. بعد دوستی با علیرضا طباطبایی پیش آمد. برنامه تمرین ثابتی را گذاشتیم و شروع به کاور زدن کردیم. دوباره بعد از مدت ها توانستم باس بزنم اما احساس ضعف می کردم ضمن اینکه بابک ریاحی پور را دیده بودم و احساس کردم می توان چنین کارهایی نیز انجام داد و این طور نیست که فقط آنها را در موزیک های دیگران شنید. همین موضوع باعث شد حدود چهار ماه با بابک ریاحی پور تمرین کردم که خیلی به من کمک کرد. از آن موقع مدل نوازندگی ام تغییر کرد. قبل از آن با مضراب (پیک) می زدم به هر حال کم کم تکنیکم را بالا بردم.

-گویا در زمینه تدریس هم فعالیت دارید. آیا معلم بودن را دوست دارید و با آن ارتباط برقرار کرده اید ؟

بله، فعالیت دارم ولی واقعاً دوست ندارم که معلم باقی بمانم. در واقع برای گذران زندگی این کار را انجام می دهم. البته گاهی اوقات می بینم که بعضی از کلاس هایم پویاست. کسی را می بینم که از صفر پیش من آمده و الان به مرحله یی رسیده که می تواند یک نوازنده خوب باشد، بالطبع این موضوع باعث دلگرمی ام می شود ولی باز هم می گویم اینکه بخواهم در این شغل پیشرفت کنم را در نظر ندارم و بیشتر دوست دارم در استودیو باشم و روی صحنه.

-در حال حاضر در اغلب سبک های موسیقی از جمله پاپ، راک، جز و موسیقی تلفیقی فعالیت دارید. آیا از لحاظ نوازندگی دچار تضاد نمی شوید؟

خب فکر می کنم من مجموعه یی از موسیقی هایی هستم که نواخته و شنید ه ام. در یک دوره هایی که تازه شروع کرده بودم، موزیک راک گوش می دادم و آنها را کاور می کردم و چندان از جز سر رشته نداشتم. در آن موقع هم بیشتر پروگرسیو راک گوش می کردم. آن موسیقی ها آدم را در یک قالبی می آورند. مثل بچه که حرف زدن را از پدر و مادر یاد می گیرد از موسیقی هایی که کاور می کردیم یاد می گرفتیم. در واقع با کاور کردن یکسری از جملات استاندارد را پیدا کردم و مدل نوازندگی ام به آن سمت رفت. در آن زمان با موزیک جز خیلی نمی توانستم ارتباط برقرار کنم و موزیک جز به عنوان یک تابو مطرح بود و کسی فکر نمی کرد که بتواند این نوع موسیقی را اجرا کند ولی بعداً فهمیدم که این گونه هم نیست. یک زمانی فکر می کردم که یک موزیسین جز می تواند همه سبکی را بزند و نوازنده باید به حد بالایی از تکنیک و سواد موسیقایی رسیده باشد که بتواند در گونه جز نوازندگی کند که البته تا حدی هم درست است. بعداً فهمیدم جز هم برای خودش یک زبان موسیقایی است و دستور زبان خود را دارد که با یادگیری آن می توان با آن زبان صحبت کرد. قوانین خودش را دارد که با فهمیدن آنها می توان تا حدی جدی تر به آن نگاه کرد. این گونه هم نیست که یک نوازنده جز موزیک راک را خوب بزند. در حال حاضر هم در دنیا می بینیم جزکارها فقط به موسیقی جز می پردازند. اما راجع به خودم فکر می کنم در همین دوره هایی که برایم عوض شد، مدل نوازندگی ام هم از همان موسیقی هایی که بازسازی می کردم نشأت می گرفت. بعداً با رضا تاجبخش آشنا شدم که خوب ساز می زد و به جز هم علاقه مند بود. بعد هم ماهان میرعرب با من و رضا یک گروه تشکیل داد و کم کم به جز خوب گوش دادم. در همان مقطع زمانی بود که فهمیدم چیزهایی را در موسیقی جز درک می کنم و آنقدر که فکر می کردم دور از دسترس نیست. از قطعاتی که کاور می کردیم هم مطالبی را یاد گرفتم و کمی لحن نوازندگی ام تغییر کرد. در حال حاضر دوباره یک حسی درونم ایجاد شده که می خواهم به سمت موزیک راک بروم و دوباره با یک گروه به صورت جدی راک بزنم. از آنجایی که مدتی روی موزیک جز متمرکز بودم اگر این بار به موسیقی راک برگردم، می خواهم یک موسیقی راک پیچیده تر از قبل را کار کنم.

-منظور اصلی من این بود که آیا این تنوع سبک ها مشکلی در نوازندگی ات ایجاد نمی کند. چون مثلاً در طول یک سال تو با گروه های پاپ، راک یا گروه خودتان که جز محسوب می شود روی صحنه می روی یا در استودیو کار ضبط می کنید.

به هر حال اینها روی هم تاثیر می گذارند. من خودم را صرفاً نوازنده جز یا فیوژن هم نمی دانم. همان طور که گفتم یک مجموعه یی از آنچه تجربه کرده ام و گوش داده ام در نوازندگی ام وجود دارد. حس می کنم که از گذشته که راک می زدم چیزهایی در ساز زدنم وجود دارد.نمی توانم اسم اینها را اخلال در نوازندگی بگذارم، در واقع یک جور «من» بودن است. به این معنی که این لهجه سازم است که از گذشته ام با من باقی مانده است. پاپ هم داستان جدایی دارد چون دارای یکسری استاندارد است که اگر نوازنده با آن آشنا باشد می تواند در آن حوزه کار کند و تاثیری روی نوازندگی او نخواهد داشت ضمن اینکه موسیقی های پاپ ما تقریباً یک فرم استاندارد ریتمیک و ملودیک دارند و آهنگسازی ها و اشعار معمولاً به یک گونه است چون اغلب دو سه نفر هستند که در این سبک از بقیه فعال ترند. برای همین بحث پاپ ایرانی جداست و اگر استانداردهایش را رعایت کنید در واقع کارتان را درست انجام داده اید. البته از موسیقی ایرانی تاثیر گرفته ام. از زمانی که با گروه «رومی» کار کردم کم کم به این نوع موسیقی گوش دادم چون قبل از آن اصلاً نمی توانستم با آن ارتباط برقرار کنم. کار با «رومی» باعث شد به بعضی موسیقی های ایرانی با دقت بیشتری گوش دهم و لذت ببرم.من موسیقی ایرانی، جز یا تلفیقی را خیلی عملی یاد گرفتم و در جریان کار با آنها آشنا شدم.

-در چند سال اخیر تعدادی از نوازندگان را در همه گروه ها می بینیم و در اغلب کارها دیده می شوند. به قول یکی از دوستان هنر موسیقی ما به طور اخص تبدیل به یک هنر دورهمی شده است. به نظر شما علت این مساله چیست. آیا ما با کمبود نوازنده روبه رو هستیم؟

نه، اصلاً الان این گونه نیست. مخصوصاً در عرض 10 سال اخیر. شاید پیشتر با این مشکل روبه رو بودیم ولی نسبتش با الان غیرقابل مقایسه است. نوازنده خوب زیاد داریم. می توان گفت اکثراً هم در سطح استانداردی نوازندگی می کنند، اما همه نمی توانند کارشان را عرضه کنند. این موضوع برای بعضی علاقه مندان موسیقی پاپ هم صدق می کند چه برسد به بچه هایی که موسیقی های متفاوت را دنبال می کنند. این هم نتیجه امکانات جامعه هنری ماست که خیلی ها پشت در می مانند. نکته دیگر اینکه در تمام دنیا افرادی هستند که نوازنده اند و در همه جا و با خیلی ها می زنند ولی ایرادی به مساله وارد است و آن اینکه یک نوازنده در نتیجه حضور در یک گروه به رشد و بالندگی برسد و صاحب زبان خاص خود شود. از طرفی بعضی از آهنگسازان، تنظیم کنندگان و کمپانی ها حالا به هر دلیلی از جمله وقت کم یا هر چیز دیگر به سمت گزینه های شناخته شده می روند و این شناخته شده بودن البته دلیل بر این نیست که آن شخص نوازنده خیلی خوبی است شاید دیگرانی هم باشند که شناخته نشده اند. ولی معمولاً وقتی یک گروه می خواهد تشکیل شود اول به دنبال اسم ها می رود و می دادند که آن شخص کارش را راه می اندازد. این گونه نباید باشد. حرکت درست این است که همه بتوانند کارشان را انجام دهند.

-به نظر شما جایگاه موسیقی سازی و بی کلام (اینسترومنتال) چه در بین موزیسین های ما و چه مخاطبان چگونه است؟ ظاهراً این بخش از موسیقی در ایران کمی محجور مانده. موزیسین های ما کم تولید می کنند در نتیجه سلیقه مردم هم به این سمت تمایلی ندارد و بالطبع تهیه کننده ها هم روی این ژانر موسیقی سرمایه گذاری نمی کنند.

البته این موضوع در همه جای دنیا این گونه است ولی در ایران بسیار شدید تر نشان می دهد. یعنی نسبت میزان مخاطب موسیقی سازی به موسیقی با کلام کمتر است و این مختص ایران نیست. دلیل اصلی آن هم این است که مخاطبان عام بیشتر به خواننده و شعر توجه دارند و در واقع می خواهند که از شعر مفهوم را دریابند و نمی خواهند که خود را درگیر خود موسیقی کنند و به ملودی یا هارمونی توجه کنند. اکثر مخاطبان عادت ندارند به خود موسیقی توجه کنند. بیشتر دوست دارند همان سعدی یا حافظی را که چندین بار شنیده یا خوانده اند این بار با یک موسیقی که فقط نقش همراهی کننده را دارد، بشنوند. در بین موزیسین های ما نیز شاید به نوعی این گونه باشد. به هر حال نفوذ کلام زیاد است و کاملاً قابل درک. شما حرف تان را با کلام خیلی راحت تر می توانید به مخاطب برسانید تا با استفاده از موسیقی تنها. گهگاه با قرار دادن دو آکورد مینور می خواهید حس غم را القا کنید در حالی که با یک جمله به راحتی این کار انجام می شود. اما با نگاهی دیگر این یک ضعف هم می تواند باشد زیرا با کلام فقط یک مفهوم را می توان القا کرد در حالی که در موسیقی شما با لایه های متعددی از مفاهیم روبه رو می شوید. یک جمله سعدی یا حافظ در آخر دارای یک معنی است ولی در موسیقی با یک نت می توان خشم را ایجاد کرد و با تغییر آن نت حس تبدیل به غم می شود و این همان پیچیدگی و لایه لایه بودن موسیقی است.

-شما با گروه رومی نیز همکاری دارید و همچنین با دیگر گروه هایی که در حوزه موسیقی تلفیقی فعالیت می کنند. به عنوان کسی که ساز غربی می زند روند تلفیق را در ایران چگونه می بینید؟

در حال حاضر موسیقی تلفیقی ما خیلی بهتر از گذشته نشان می دهد.گهگاه کارهایی می شنویم که درصد هماهنگی در آنها خیلی بالا است و تقریباً مرز میان آنها از بین رفته است و در هم حل شده اند. این موضوع برای کسانی که به این نوع موسیقی توجه دارند کاملاً محسوس است. اما در برخی گروه ها فکر می کنند با قرار دادن ساز های غربی در کنار ساز های سنتی، موسیقی تلفیقی به وجود می آید که در واقع به وجود هم می آید، منتها امر تلفیق در پایین ترین حد خود اتفاق می افتد. در حالی که موسیقی تلفیقی زمانی به درستی اتفاق می افتد که مرزها برداشته شده و موسیقی ها در هم تنیده شوند. اینکه ملودی های غربی را با سه تار اجرا کنید، چندان نکته خارق العاده یی نیست، هرچند یک گونه می تواند باشد اما آن هدف و غایت نهایی نیست. من دلیل اینکه بعضی از این گروه ها موفقیتی نداشتند را همین موضوع می دانم که فقط یک ساختار سنتی را کنار یک ساختار غربی قرار داده اند ولی این دو ساختار در هم تنیده نشده اند و دارای استحکام لازم نیستند. گروهی مثل آویژه از اولین گروه هایی بود که در این زمینه کار کرد. البته آزمون و خطاهایی قبل از آنها هم بوده ولی آنچه به شکل رسمی روی صحنه رفت مربوط به این گروه بود. آویژه هم نقطه ضعف هایی داشت و هم نقطه قوت هایی، در واقع یک قدم اول بود. مسلماً اگر همان افراد باز دور هم جمع شوند با توجه به تجربیات خود می توانند بهتر عمل کنند.

-چند سالی است که در زمینه موسیقی جز فعالیت دارید. ایده اولیه تشکیل گروه «آبرنگ» که به شکل تخصصی به موسیقی جز توجه دارد چه بود ؟

راستش را بخواهید چندان هدفمند شروع نکردیم که بنشینیم و بگوییم که بر اساس چه ایده یی جلو برویم بهتر است. من خودم وقتی با ماهانغمیر عربف آشنا شدم و اشتیاق و استعدادش را دیدم جذب شدم و فکر کردم از او می توانم کمک بگیرم، کلی چیز هم یاد گرفتم. همین که کم کم علاقه پیدا کردم و به صورت عملی وارد کار شدیم، در واقع در گروه نوازی بود که فهمیدم می توانیم یک چنین صدایی هم تولید کنیم و این گونه نیست که جز مختص مناطق یا افراد خاصی باشد. همین علاقه باعث شد که در کنار هم بمانیم و یک اتفاق خوب مثل «آبرنگ» بیفتد. آقای واهاک که یک پیانیست ارمنی بود در اینجا کنسرت داشت و کلاس هایی هم برگزار کرد که در واقع ما را به جلو هل داد و نقطه عطفی برای ما بود. بعد از رفتن ایشان من و امینغطاهریف و ماهانغمیرعربف کار را جدی تر شروع کردیم که حمزه غیگانهف هم به ما اضافه شد (به جد می توانم بگویم که حمزه از پدیده های موسیقی است) هرچند چندان کسی او را نمی شناسد ولی هم باسواد است و هم اینکه اگر 10 موزیسین جز برتر ایران را انتخاب کنیم حمزه یکی از آن 10 نفر خواهد بود.

-در مورد اجرایی که در پیش دارید آیا به سمت جز استاندارد می روید یا مثل گذشته نیم نگاه هم به وجه ایرانی کار دارید ؟

تصمیم مان بر این است که در کارمان حتماً یک مزه ایرانی داشته باشد. شاید در حد ارجاعاتی به موسیقی سنتی ولی مهم این است که وجود داشته باشد که به نوعی امضای گروه است. در کل کارها جز مدرن است و البته فیوژن (تلفیقی) این بار از جîز استاندارد خبری نیست. البته چند قطعه را هم کاور (دوباره نوازی) می کنیم.

-شما به عنوان یک موزیسین جوان که با نوازنده های جوان این جامعه در ارتباط هستید وضعیت فعلی موسیقی را چگونه ارزیابی می کنید؟

روح خواستن نزد آنها وجود دارد و به هر صورت که شده فعالیت های خود را ادامه می دهند. پتانسیل بالایی دارند ولی شرایط و امکانات لازم برای موزیسین ها وجود ندارد. من فکر می کنم تهران الان مانند لندن دهه 60 است. یعنی آن پتانسیل و روحیه لازم وجود دارد که می تواند به یک جریان ختم شود و طی پنج تا 10 سال به پیشرفت فوق العاده زیادی برسیم. وقتی به کشوری مثل ترکیه نگاه می کنیم می بینیم که چقدر پیشرفت کرده است. گهگاه افرادی را می بینیم که از لحاظ نوازندگی واقعاً خوب هستند. تعدادشان هم کم نیست. من چهار پنج شاگرد دارم که می دانم اگر فضا به آنها داده شود نوازنده های بسیار خوبی خواهند شد. از این دست بچه ها در تهران و در کل در ایران خیلی زیاد هستند. ولی خب به هر حال شرایط وجود نداشته و ندارد. وقتی صحبت از شرایط می شود منظور شرایطی است که همه بتوانند کارشان را ارائه دهند. در حال حاضر شرایط جوری شده که فقط یکسری آدم خاص آن هم سال به سال کنسرتی می دهند یا آلبوم منتشر می کنند که این نمی تواند شرایط مناسبی برای این پتانسیل بالا باشد.

-فکر می کنید چرا گروه های موسیقی در ایران نمی توانند برای مدت طولانی در کنار هم کار کنند؟

ما معمولاً وقتی در کنار هم جمع می شویم که برنامه یی برای کنسرت یا ضبط تنظیم شده باشد. در واقع تا زمانی که برنامه یی وجود نداشته باشد گروهی هم وجود ندارد. هر کدام از این گروه ها به دلیلی نتوانستند به شکل ممتد کار خود را ادامه بدهند. مثلاً گروه رومی در کنسرت آخر خود دچار ضرر مالی شد. به هر حال این در ایران طبیعی شده است و فعالیت هیچ گروهی مستمر نیست. حتی گروه های پاپ هم نمی توانند به شکل مستمر کار کنند.

-فکر می کنید مهم ترین دلیل این مساله چیست. به خصوص در حوزه موسیقی راک یا جز خلاقیت گروهی گاهی لازم به نظر می رسد. برای نمونه در موسیقی راک بیشتر با نام گروه ها برخورد می کنیم تا افراد، یا اینکه افراد در قالب یک گروه معرفی می شوند.

شاید یکی از مهم ترین دلایل نوع برخورد با موسیقی های متفاوت باشد. مجوز ندادن به موزیک های غیرمتعارف، سختگیری روی شعر وکلام که کار را در جاهایی غیرممکن می کند. در حال حاضر ما در گروه آبرنگ موسیقی بی کلام کار می کنیم اما به محض اینکه در یکی از قطعات از کلام استفاده کنیم مشکلات سه برابر می شود. به هر حال در شرایط فعلی نمی توان به گروه با فعالیت مستمر فکر کرد. اصلاً چنین زمینه یی وجود ندارد. بعد از سال 76 تا حدودی این امکان شکل گرفت. فعالیت ها بیشتر شد اما باز به سمتی رفتیم که مدیریت فرهنگی می خواهد همه چیز را تحت کنترل خود قرار دهد.

-خیلی از کسانی که همزمان با شما و بعد از تحولات سال 76 کار خود را آغاز کردند بعد از مدتی صحنه را ترک کردند و این روز ها کمتر نامی از آنها می شنویم. چرا این اتفاق افتاد و چرا دارا دارایی توانست حضور مستمری داشته باشد؟

نمی دانم. شاید دلایل شخصی داشته. رویه زندگی بعضی ها عوض شد. کسانی که زمانی همه چیزشان موسیقی بود بعدها سراغ کار های دیگری رفتند. تعدادی هم دیگر نمی توانستند روی درآمد موسیقی حساب کنند، به خصوص افرادی که تشکیل خانواده دادند. بعضی دیگر هم پیشرفت شان را در جایی دیگر می دیدند و مهاجرت کردند.

-فکر می کنید موفق شدند و به پیشرفت مورد نظرشان رسیدند؟

در اکثر موارد خیر. اما به هر حال گاهی تجربه های جالبی هم شنیدیم.

-فکر می کنید توان گروه هایی مثل آبرنگ در جذب مخاطب همین حدی باشد که به آن رسیده، یا می توان به مخاطب انبوه تری هم فکر کرد؟

اتفاقاً فکر می کنم مردم ما این روز ها مستعد این هستند که خوراک خوب بگیرند. کنسرت ها در هر سبکی با استقبال مواجه می شوند حتی موزیک های خاص. موسیقی های دشوار هم اگر بلیت گرانی نداشته باشند با تالار خالی روبه رو نمی شوند. تقریباً هر موسیقی مخاطب خود را دارد. شاید به خاطر اینکه تنها تفریح مردم ما رستوران رفتن شده است، به همین خاطر نسبت به تفریحات متفاوت کنجکاوند. در حال حاضر زمینه برای ارائه این نوع موسیقی های متفاوت فراهم است. هنرمند باید تلاش کند سلیقه مخاطب را عوض کند و استعداد شنیداری مردم را ارتقا بخشد؛ چیزی که شرایط آن این روز ها مناسب است اما امکاناتش وجود ندارد.

-چندی پیش به همراه گروه آریان در جزیره کیش روی صحنه رفتید. در مناسبات رفتاری جامعه موسیقی ما رسم است که وقتی یک نوازنده موسیقی جز یا راک با یک گروه پاپ روی صحنه می رود اعتبار او را زیر سوال می برند. برای شما چنین چیزی پیش نیامده؟

نمی دانم. گاهی چیز هایی می شنوم اما برایم مهم نیست. خیلی ها شرایط را درک نمی کنند. برای خود من حضور در گروه های پاپ فقط برای گذران زندگی است و انگیزه دیگری ندارم. فکر هم نمی کنم تاثیری روی نوازندگی ام داشته باشد. زمانی تاثیرگذار خواهد بود که فقط روی موسیقی پاپ متمرکز شوم اما من در تمام این سال ها به طور مستمر موسیقی های مورد علاقه خودم را دنبال کرده ام. ولی بگذارید به یک نکته دیگر هم اشاره کنم. من سال ها قبل خیلی بیشتر با گروه های پاپ کار می کردم که آنها هم تجربه های عجیبی برایم بودند که به شناخت من از موسیقی کمک کردند. این مسافرت رفتن ها، این دائم روی صحنه رفتن ها، ارتباط با اعضای گروه و تماشاگران درس های زیادی برای یک نوازنده دارد. به هر حال از تجربه های مختلفی که داشته ام شرمنده نیستم.

-گفته می شود تعدادی از نوازندگان گیتارباس در ایران با وجود توانایی هایشان زیر سایه بابک ریاحی پور قرار گرفته اند. شما چنین چیزی را قبول دارید؟

اصولاً در همه جای دنیا و در میان نوازندگان یک ساز چند نفر نسبت به دیگران بیشتر مطرح می شوند و آهنگسازان و تنظیم کنندگان بیشتر به سراغ آنها می روند و این طبیعی است. اما درباره بابک ریاحی پور باید اول اشاره کنم که بابک نوازنده خوبی است. بی دلیل هم به این جایگاه نرسیده. واقعاً توانایی های ویژه خود را دارد. خود من هم چیز های زیادی از او یاد گرفته ام. ولی اینکه فلان مجله بگوید او یکی از پنج نوازنده بزرگ دنیاست از آن حرف های حاشیه یی است که مطمئن باشید خود بابک هم با آن موافق نیست. هیچ کدام از ما در نوازندگی ساز های غربی جزء پنج نفر اول دنیا نیستیم

 

عکس‌: تهمینه منزوی 

!! نوشته شده توسط امید | 01:02 | 1387/06/26 • 4 نظر